چهار رکن ادبیات پشتو و ارادت به اهل‌بیت(ع)_ بخش دوم

اگر خوشحال‌خان ختک را باید بنیان‌گذار حماسه و هویت ملی در شعر پشتو دانست، بی‌تردید حمزه شینواری، مشهور به حمزه بابا، بنیان‌گذار مکتب عرفانی غزل پشتو است. ادبیات پشتو با حمزه بابا وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که در آن، غزل از محدوده توصیف عشق زمینی فراتر رفت و به عرصه سلوک، معرفت، توحید و عشق الهی قدم نهاد. به همین دلیل، اهل ادب او را «بابای غزل پشتو» می‌نامند؛ لقبی که تنها بیانگر جایگاه ادبی او نیست، بلکه نشان‌دهنده نقش بی‌بدیلش در پیوند میان شعر پشتو و عرفان اسلامی است.

حمزه بابا در محیطی پرورش یافت که تصوف، فرهنگ قادری و چشتی، محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام و سنت‌های معنوی مردم پشتون در هم تنیده بود. از همین رو، در سراسر دیوان او، مفاهیمی چون عشق، فنا، بقا، توکل، رضا، معرفت، انسان کامل و ولایت حضوری پررنگ دارند. اما آنچه در مجموعه اشعار وی به‌خوبی نشان می‌دهد، این است که در مرکز این منظومه عرفانی، محبت پیامبر اکرم(ص) و خاندان پاک ایشان قرار دارد؛ محبتی که در نگاه حمزه بابا، نه یک احساس عاطفی، بلکه راهی برای رسیدن به حقیقت و قرب الهی است.

در این مکتب، اهل‌بیت علیهم‌السلام صرفاً شخصیت‌های تاریخی نیستند، بلکه «آینه‌های اسماء الهی» و «سالکان کامل راه خدا» به شمار می‌آیند. از همین رو، هنگامی که حمزه بابا از امام حسین علیه‌السلام سخن می‌گوید، در حقیقت از حقیقت عشق، فنا در راه خدا و بقای دین سخن می‌گوید؛ و هنگامی که از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها یاد می‌کند، از صبر، معرفت و رسالت سخن می‌راند.

چهار رکن ادبیات پشتو و ارادت به اهل‌بیت(ع)

عرفان حمزه بابا؛ سلوک از محبت پیامبر(ص) تا محبت اهل‌بیت(ع)

بسیاری از غزل‌های حمزه بابا که با آل محمد اختصاص یافته اند،بر این نکته تأکید می‌کنند که از نگاه حمزه بابا، عشق حقیقی از محبت رسول خدا(ص) آغاز می‌شود و در محبت اهل‌بیت(ع) به کمال می‌رسد. این نگاه، ریشه در سنت عرفانی اسلامی دارد؛ سنتی که پیامبر اکرم(ص) را انسان کامل و اهل‌بیت را استمرار نور نبوت می‌داند.

در باره مقام حضرت امیرالمومین علیه السلام در شعر خود می سروید:

زه حمزه د بو تراب د در تراب یم

چې یې قیض تر قیامته دی جاری

من حمزه تراب در ابوتراب هستم، که فیض وی تا روز قیامت جاری ست.

حمزه بابا هرگز میان «عشق عرفانی» و «محبت اهل‌بیت» جدایی قائل نیست. در جهان‌بینی وی، سالک هنگامی به حقیقت عشق می‌رسد که دل خود را از محبت خاندان پیامبر سرشار کند؛ زیرا آنان کامل‌ترین جلوه بندگی خداوند و آیینه تمام‌نمای اخلاق نبوی‌اند. از این منظر، ولایت، نه صرفاً یک مفهوم کلامی، بلکه مرتبه‌ای از سلوک و معرفت است.

حمزه بابا، برخلاف بسیاری از غزل‌سرایان، عشق را از سطح احساسات فردی فراتر می‌برد و آن را به «عشق قدسی» تبدیل می‌کند؛ عشقی که مقصد نهایی آن، خداوند است و راه رسیدن به آن، پیروی از پیامبر اکرم(ص) و خاندان مطهر اوست.

آل محمد(ص)؛ خورشید حقیقت در غزل حمزه بابا

چهار رکن ادبیات پشتو و ارادت به اهل‌بیت(ع)

یکی از ویژگی‌های برجسته غزل‌های حمزه بابا، آن است که نام و یاد آل محمد(ص) در آنها تنها به مناسبت‌های مذهبی محدود نمی‌شود، بلکه در بافت طبیعی شعر او حضور دارد. بابای غزل، خاندان پیامبر را سرچشمه نور، هدایت و معرفت می‌داند و معتقد است که سالک بدون تمسک به این نور، راهی به حقیقت نخواهد یافت.

در این نگاه، محبت اهل‌بیت نه یک تعصب، بلکه مرتبه‌ای از عشق الهی است. حمزه بابا، اهل‌بیت را «آینه حقیقت محمدی» می‌بیند؛ حقیقتی که در طول تاریخ، با صبر، ایثار و شهادت تجلی یافته است. از همین رو، هنگامی که سخن از امام حسین علیه‌السلام به میان می‌آید، زبان شاعر رنگی دیگر می‌گیرد و غزل به مرثیه‌ای آکنده از شور عرفانی تبدیل می‌شود.

وی می گوید:

چې هر څوک د پنجتن نه لری یاری

مرګ  د روح یې دی له دغې بیماری

هر که از پنجتن دوری اختیار کند، در حقیقت روحش براساس این بیماری مرده است.

حمزه بابا، واقعه کربلا را نه صرفاً سوگ‌نامه‌ای تاریخی، بلکه «کشف حقیقت عشق» می‌داند؛ زیرا در عاشورا، همه مراتب عشق الهی، از ایثار جان تا رضایت به قضای الهی، در کامل‌ترین صورت خود متجلی شده است.

امام حسین(ع)؛ انسان کامل و قبله عاشقان

در منظومه عرفانی حمزه بابا، امام حسین علیه‌السلام تنها قهرمان یک نهضت یا پیشوای یک امت نیست؛ او «قبله دل‌های عاشق» و «انسان کامل» است؛ انسانی که با نثار جان، حقیقت بندگی را به نمایش گذاشت.مراثی و غزل‌های عاشورایی وی، این نکته را برجسته می‌سازد که شاعر، کربلا را میدان شکست نمی‌بیند؛ بلکه آن را لحظه

چهار رکن ادبیات پشتو و ارادت به اهل‌بیت(ع)

پیروزی حقیقت بر ظاهر قدرت می‌شمارد.

دا ستمونه چې په ال د مصطفی شوی دی

په ویړ جهان کې راته وایه چې په چا شوی دی

هغه ناشونی چې شیــطان هم ترې امان غواړی

هغه په ال د محمد په کربلا شوی دی

تل به روانه وی د حق او د باطل جــــګړه

لکه جنګونه د تیرې او د رڼا شوی دی

«این همه ستم‌هایی که بر خاندان مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله روا داشته شد، به من بگو در سراسر جهان بر چه کسی همانند آن رفته است؟

آن جنایت‌ها و مصیبت‌هایی که حتی شیطان نیز از آنها به خدا پناه می‌برد، همه بر خاندان محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله در سرزمین کربلا واقع شد.

نبرد میان حق و باطل همواره ادامه خواهد داشت؛ همان‌گونه که از آغاز، کشمکش میان تاریکی و روشنایی همواره برقرار بوده است.»

در این ابیات، شاعر با زبانی حماسی و اندوه‌بار، مصائب وارد شده بر خاندان پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را بی‌همتا و بی‌نظیر می‌شمارد و معتقد است که هیچ قومی در تاریخ، ستمی همانند آنچه بر اهل‌بیت علیهم‌السلام، به‌ویژه در کربلا، روا داشته شد، تحمل نکرده است. سپس با بهره‌گیری از تعبیری اغراق‌آمیز و ادبی، شدت این جنایات را چنان توصیف می‌کند که حتی شیطان نیز از ارتکاب یا مشاهده آنها اظهار بیزاری می‌کند. در پایان نیز شاعر، واقعه کربلا را جلوه‌ای از نبرد همیشگی حق و باطل معرفی می‌کند؛ نبردی که از آغاز آفرینش میان نور و ظلمت جریان داشته و تا پایان تاریخ نیز ادامه خواهد یافت.

در این تفسیر، خون امام حسین(ع) پایان زندگی نیست، بلکه آغاز حیات معنوی امت است. حمزه بابا عاشورا را حادثه‌ای می‌داند که هر سالک باید آن را در درون خویش تجربه کند؛ یعنی دل را از دلبستگی‌های دنیا تهی سازد و همه هستی خود را در راه حق فدا کند. از این رو، در نگاه او، «کربلا» تنها نام یک سرزمین نیست، بلکه منزلگاهی از منازل سلوک است و «حسین» تنها یک شخصیت تاریخی نیست، بلکه حقیقتی زنده و جاری در مسیر قرب الهی است.

شهادت د حسنینو کوی دا اشارتونه

پکې پټ دی د نبی د شهادت حقیقتونه

شهادت د خپل نمسی یې د نیکه اوګڼه

عین دی حدیث حسین منی وانا من الحسین

«شهادتِ حسنین (امام حسن و امام حسین علیهماالسلام) خود نشانه‌ها و اشاراتی در بر دارد که حقیقتِ شهادتِ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در آن نهفته است.

شهادتِ نوه گرامیِ پیامبر، در حقیقت شهادتِ خودِ جدّ او نیز به شمار می‌آید؛ زیرا رسول خدا فرموده است: "حسین از من است و من از حسینم."»

در این ابیات، شاعر با استناد به حدیث مشهور «حسینٌ مِنّی وَأَنَا مِنْ حُسَیْنٍ»، پیوند عمیق و ناگسستنی میان پیامبر اکرم(ص) و امام حسین(ع) را بیان می‌کند و می‌خواهد بگوید که فاجعه شهادت امام حسین(ع) تنها شهادت یک فرد نیست، بلکه ادامه و تجلی همان مظلومیت و رسالت پیامبر اسلام(ص) است؛ از این‌رو، شهادت امام حسین(ع) را می‌توان به نوعی شهادتِ پیامبر نیز دانست.

در شعر دیگری می فرماید:

لکه دا چې بل حسېن به ترقیامته پېدا نۀ شی

یزیدان خو به هم داسې تر قیامته پېدا کېږی

«همان‌گونه که تا روز قیامت، حسینی دیگر همانند امام حسین علیه‌السلام پدید نخواهد آمد، یزیدهایی همانند یزید نیز تا قیامت همواره پدید خواهند آمد.»

یعنی شخصیت بی‌مانند و جایگاه والای امام حسین علیه‌السلام در تاریخ، تکرارشدنی نیست و هیچ‌کس به عظمت، اخلاص و مقام او نخواهد رسید. اما در مقابل، جریان ظلم، استبداد و ستم که یزید نماد آن است، محدود به یک دوره از تاریخ نیست؛ بلکه در هر عصر و زمانی، افرادی با همان اندیشه و منش یزیدی ظهور خواهند کرد. از این‌رو، پیام عاشورا و مبارزه با ظلم، رسالتی همیشگی و فرازمانی است که تا قیامت ادامه خواهد داشت.

کربلا شی ما حمزه ته چې دانه وی

 د حسین د ذکر فکر عملی یم

اگر کربلا برای من نیز همچون حمزه، جایگاه کاشته شدن دانه باشد، من تجلیِ عملیِ ذکر و اندیشه حسین هستم.

در این بیت از حمزه بابا، مفهوم «تجلی» به شکلی بسیار والا و عینی جلوه‌گر شده است. در عرفان، تجلی تنها به معنای مشاهده نور نیست، بلکه به معنای «فنا» شدن در حق و رنگ گرفتن به رنگ حق است. در اینجا، تجلی از چند جنبه قابل بررسی است:

تجلیِ تکامل وجودی (از دانه تا گل)

حمزه بابا می‌گوید که دانه (موجود) تا زمانی که هستی مادی خود را در دل خاک فانی نکند، سبز نمی‌شود و به تجلی نمی‌رسد. فداکاری و جان‌فشانی امام حسین (رض) در کربلا، اوج تجلیِ وجودی ایشان بود.

حمزه بابا می‌گوید که اگر من نیز بخواهم بخشی از این دریای وجود شوم، باید دانه وجود خود، یعنی نفس و زندگی مادی‌ام، را در کربلا، یعنی میدان ایثار و قربانی، به خاک بسپارم تا به تجلی حقیقی، یعنی حیات معنوی، دست یابم.

تجلی از «ذکر» تا «عمل»

حمزه بابا می‌گوید که برای من، تجلیِ امام حسین (رض) تنها در یاد کردن زبانی از او خلاصه نمی‌شود، بلکه در غرق شدن در اندیشه و عمل او تحقق می‌یابد. هنگامی که تجلی حق در دل انسان آشکار شود، او دیگر تنها سخن نمی‌گوید، بلکه همان نور در وجود و کردار او نیز نمایان می‌شود. این، اثر حقیقتی است که انسان آن را شهود کرده و همین شهود او را برای ایثار و فداکاری آماده می‌سازد.

تجلیِ بقا در رنگِ فنا

در کربلا، در ظاهر همه چیز از میان رفت و موجودات مادی نابود شدند؛ اما در حقیقت، تجلیِ «وجود مطلق» در آنجا آشکار شد؛ تجلی‌ای که تا امروز در دل‌های انسان‌ها می‌درخشد.

حمزه بابا می‌گوید که کربلا برای من جایگاه مرگ نیست، بلکه جایگاه تجلی است. اگر دانه در خاک پنهان شود، راه روییدن درخت را می‌یابد؛ و اگر انسان به حسین (رض) برسد، به خدا خواهد رسید.

امام حسین (رض) در کربلا از همه چیز، از مال، فرزندان و حتی جان خویش، در راه خدا گذشت. هنگامی که انسان برای حق، همه چیز خود را فدا کند، از «وجود محدود» خویش بیرون می‌آید و در «وجود مطلق» فانی می‌شود. از همین رو، آن حضرت فرمود: «الهی! به رضای تو راضی‌ام.» این همان مقام فنایی است که در آن، جز رنگ خدا هیچ رنگ دیگری دیده نمی‌شود.

عشق، شهادت و بقا؛ سه رکن عرفان حسینی

حمزه بابا، پیوند میان سه مفهوم «عشق»، «شهادت» و «بقا» است. که از دیدگاه شاعر، عاشورا پایان راه نیست؛ همان‌گونه که در عرفان اسلامی، فنا مقدمه بقاست، شهادت امام حسین(ع) نیز مقدمه حیات جاودان دین و بیداری وجدان انسان‌هاست.

حمزه بابا، شهادت را مرگ نمی‌داند، بلکه کامل‌ترین جلوه وصال می‌شمارد. در این نگرش، حسین(ع) عاشقی است که در کربلا به معشوق حقیقی پیوست و به همین سبب، نام او تا ابد در دل آزادگان جهان زنده ماند. این تفسیر عرفانی، یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شعر عاشورایی حمزه باباست و سبب شده است که مراثی او، علاوه بر سوز و اندوه، سرشار از امید، معرفت و بشارت باشند.

په اکبر د نیزو غشو پر هرونه

په سلګو د اصغر پلار ته نظرونه

د قاسم د ادرک عمی اوازونه

د عباس پری شوی سر او مړوندونه

زیات د دی نه هم زغملو ته تیار دی

خو بیعت دیو فاسق نه ئی انکار دی

«امام حسین علیه‌السلام، پیکر غرقه در زخمِ علی‌اکبر را می‌دید که تیرها و نیزه‌ها آن را شکافته بودند؛ نگاهش به علی‌اصغر می‌افتاد که با ناله‌های جان‌سوز، دل پدر را به درد می‌آورد؛ فریادهای قاسم را می‌شنید که عمو را به یاری می‌خواند؛ و عباس را می‌دید که سر و دستانش از پیکرش جدا شده بود.

با این همه، او آماده بود که سختی‌ها و مصیبت‌هایی حتی فراتر از اینها را نیز تحمل کند، اما هرگز حاضر نشد با فردی فاسق بیعت کند.»

در این ابیات، بابای غزل، صحنه‌هایی از جان‌سوزترین لحظات واقعه کربلا را به تصویر می‌کشد؛ لحظاتی که امام حسین علیه‌السلام شهادت عزیزترین یاران و خاندان خود را با چشمان خویش نظاره می‌کرد. شهادت علی‌اکبر، عطش و مظلومیت علی‌اصغر، ندای استغاثه قاسم و پیکر پاره‌پاره حضرت عباس، هر یک نمادی از اوج ایثار و مظلومیت خاندان پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله است. حمزه بابا در پایان تأکید می‌کند که با وجود تحمل این همه مصیبت، امام حسین علیه‌السلام هرگز حاضر نشد برای حفظ جان یا رسیدن به آسایش، با حاکمی فاسق و ستمگر بیعت کند؛ زیرا پاسداری از حق، عدالت و کرامت دین را بر هر رنج و فداکاری ترجیح می‌داد.

حضرت زینب(س)؛ استمرار رسالت حسینی و تجلی «صبرِ عارفانه»

یکی از مهم‌ترین محورهای اشعار حمزه بابا، تبیین جایگاه حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها است. در نگاه حمزه بابا، اگر امام حسین علیه‌السلام حقیقت عاشورا را با خون خویش نوشت، حضرت زینب(س) آن حقیقت را با زبان، صبر و استقامت جاودانه ساخت. از همین رو، او میان «قیام حسینی» و «رسالت زینبی» هیچ جدایی نمی‌بیند و این دو را دو مرحله از یک مأموریت الهی می‌داند.

حمزه بابا حضرت زینب(س) را تنها خواهر داغ‌دیده امام حسین(ع) معرفی نمی‌کند، بلکه او را عارفی کامل می‌داند که در اوج مصیبت، از مقام رضا و تسلیم فرود نیامد. در این برداشت، صبر زینب(س) به معنای تحمل منفعلانه نیست؛ بلکه جلوه‌ای از معرفت توحیدی است. همان‌گونه که سالک حقیقی در برابر اراده الهی آرام می‌گیرد، حضرت زینب(س) نیز در برابر عظیم‌ترین مصیبت تاریخ، پیام الهی عاشورا را با صلابت حفظ کرد.

از نگاه حمزه بابا، اگر عاشورا مدرسه عشق است، حضرت زینب(س) معلم این مدرسه است؛ زیرا او بود که اجازه نداد خون شهیدان کربلا در غبار تبلیغات اموی فراموش شود. در شعر حمزه بابا، رسالت زینبی همان استمرار ولایت حسینی است و به همین دلیل، کوفه و شام در نگاه شاعر، ادامه کربلا به شمار می‌آیند؛ چراکه میدان جهاد از شمشیر به کلام منتقل شده است.

حمزه بابا در پیشگاه حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها با نهایت فروتنی و اظهار عجز عرض می‌کند:

که هر څو له خویه بویـه ځنـــاور یم

خو زۀ ستاسو مدح خوان او ثنا ګـر یم

اے خاتونې د قیامت راته نظـر کړه

چې له ډېرې ناتوانۍ نه بې بصر یم

نۀ قرار او نۀ سکون او نۀ صحت شتـه

ستا له در نه یمه ستون خو در په در یم

د خاتونې د جنت د سترګو تورې

اسویلې د انتظار یمه په پر یم

له دې یو دم سوزېدو نه مې بهر کړه

په محفل کښې مو بلېږمه اګر یم

اوس مشکل زما آسان کړه هم په تا شی

چې فدا دې له حېـدر او له قنبر یـــم

صفت خوان دې له الله نه تر احمده

له احمده تر حېدره تر اصغر یــم

د حسېن داغ چې دې وړې په زړۀ باندې

د هغۀ چراغ رڼا ته په نظـر یم

دا بلا رانه شیره کړه قـدرت دستې

زۀ حمزه د ژوندانۀ کډه په سر یم

هرچند به سبب سرشت و کردار خود، همچون حیوانی بی‌ارزش و آلوده‌ام، اما افتخارم این است که ستایشگر و مدح‌سرای شما هستم.

ای بانوی قیامت، نظر لطف و عنایت خود را بر من بیفکن؛ زیرا از شدت ناتوانی، بینش و بصیرت خود را از دست داده‌ام.

نه آرامشی برایم باقی مانده، نه آسایشی و نه تندرستی. از آستان شما بازگشته‌ام، اما همچنان سرگردان و بی‌پناه، از دری به دری دیگر می‌روم.

ای بانویی که نور دیدگان بانوان بهشتی هستی، من سراپا آه و ناله انتظارم و در آتش اشتیاق دیدار و عنایت تو می‌سوزم.

مرا از این سوختنِ پیوسته رهایی بخش؛ زیرا در محفل عشق، همچون عود خوشبو، پیوسته در آتش می‌سوزم و با سوختن خویش عطر محبت را منتشر می‌کنم.

اکنون گره از کار دشوارم بگشا؛ چراکه همه هستی و وجودم را فدای تو، حضرت حیدر علیه‌السلام و قنبر، خدمتگزار وفادار او، کرده‌ام.

من از خداوند متعال تا پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، و از پیامبر تا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و تا علی‌اصغر علیه‌السلام، ثناخوان و ستایشگر خاندان پاک نبوت هستم.

آن داغی که از شهادت امام حسین علیه‌السلام بر دل تو نشسته است، همواره پیش چشم من است و نگاه من به نور همان چراغ هدایت دوخته شده است.

این بلا و گرفتاری را به قدرت خویش از من دور ساز؛ زیرا من، حمزه، با بار سنگین رنج‌های زندگی بر دوش، درمانده و ناتوان مانده‌ام.»

در این مناجات، حمزه بابا با زبانی آکنده از عشق، تواضع و مفاهیم عرفانی، حضرت زینب کبری سلام‌الله‌علیها را پناهگاه درماندگان و مظهر صبر، کرامت و شفاعت معرفی می‌کند. او نخست با اعتراف به ناتوانی و کاستی‌های خود، تنها سرمایه خویش را محبت و مدح اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌داند و سپس با تضرع، از حضرت زینب سلام‌الله‌علیها درخواست می‌کند که با نگاه لطف خود، او را از سرگردانی، رنج و بی‌قراری نجات دهد. شاعر، سوختن در آتش عشق اهل‌بیت را به سوختن عود تشبیه می‌کند که هرچه بیشتر می‌سوزد، عطر بیشتری می‌پراکند؛ ازاین‌رو، رنج را مقدمه قرب و کمال می‌بیند. در پایان نیز با یادآوری مصیبت جانکاه امام حسین علیه‌السلام و اندوه همیشگی حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، از ایشان می‌خواهد که به برکت آن مقام والا، او را از سختی‌های دنیا رهایی بخشند. این مناجات، نمونه‌ای برجسته از پیوند میان عرفان، محبت اهل‌بیت علیهم‌السلام و ادب منقبت در شعر حمزه باباست.

حضرت عباس(ع)؛ حقیقت وفا و آیینه ولایت

در مراثی و غزل‌های حمزه بابا، حضرت عباس علیه‌السلام نماد وفاداری مطلق و اخلاص کامل است. در اشعار بابای غزل، حضرت عباس را نه صرفاً علمدار سپاه، بلکه مظهر «فنا فی‌الولایه» می‌بیند؛ انسانی که همه هستی خود را در وجود امام زمان خویش مستحیل کرده است.

در نگاه عرفانی حمزه بابا، ارزش حضرت عباس(ع) تنها در شجاعت یا رشادت او خلاصه نمی‌شود، بلکه در آن است که هیچ اراده‌ای جز اراده امام حسین(ع) برای خود نمی‌شناسد. از این منظر، وفاداری حضرت عباس(ع) جلوه‌ای از توحید عملی است؛ زیرا او همه خواسته‌های شخصی را در برابر حقیقت ولایت کنار می‌گذارد.

د تندې حد ؤ، پۀ عباس د صبر حد راغی

سپور د همت ته یې غېرت لکه مدد راغی

«تشنگی به نهایت خود رسیده بود و صبر حضرت عباس علیه‌السلام نیز به آخرین مرتبه استقامت آزموده می‌شد. در همان هنگام، غیرت و جوانمردی همچون نیرویی یاری‌بخش، مرکب همت او را به پیش راند.»

در این ابیات، حمزه بابا حضرت عباس علیه‌السلام را مظهر والای صبر، غیرت و فداکاری معرفی می‌کند. شاعر می‌گوید که تشنگی در کربلا به اوج خود رسیده بود و حضرت عباس علیه‌السلام نیز سخت‌ترین آزمون صبر را پشت سر می‌گذاشت. با این حال، آنچه او را به حرکت وامی‌داشت، نه نیاز شخصی به آب، بلکه غیرت، وفاداری و احساس مسئولیت نسبت به امام حسین علیه‌السلام و خیمه‌های تشنه‌لبان بود. از این‌رو، غیرت به منزله نیرویی الهام‌بخش، همت بلند او را استوارتر ساخت و او را برای انجام بزرگ‌ترین ایثارها آماده کرد. در نگاه عرفانی حمزه بابا، حضرت عباس علیه‌السلام نمونه انسانی است که با غلبه بر خواهش‌های نفس، از مرزهای طاقت جسمانی فراتر می‌رود و در پرتو وفاداری و عشق، به قله کمال انسانی دست می‌یابد.

حضرت علی‌اصغر(ع)؛ کوچک‌ترین شهید و بزرگ‌ترین حجت

بخش ویژه‌ای در اشعار حمزه بابا درباره حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام اختصاص یافته است. حمزه بابا، شهادت این کودک شیرخوار را یکی از بلندترین جلوه‌های مظلومیت در تاریخ بشریت می‌داند.

اما آنچه نگاه حمزه بابا را از بسیاری از مرثیه‌سرایان متمایز می‌سازد، تفسیر عرفانی این واقعه است. در اندیشه او، علی‌اصغر(ع) با زبان بی‌زبانی، بزرگ‌ترین احتجاج را علیه ظلم عرضه می‌کند. کودک شیرخواری که هنوز سخن گفتن نیاموخته، با خون خویش با تاریخ سخن می‌گوید و وجدان انسان را تا ابد بیدار می‌سازد.

حمزه بابا، شهادت علی‌اصغر(ع) را شکست عاطفی نمی‌بیند، بلکه آن را اوج آشکار شدن چهره ظلم و اوج تجلی حقیقت می‌داند؛ زیرا هنگامی که تیر بر گلوی کودکی شیرخوار فرود می‌آید، دیگر هیچ پرده‌ای برای پنهان کردن باطل باقی نمی‌ماند.

حضرت قاسم(ع)؛ جلوه جوانمردی و تسلیم

در مراثی عاشورایی حمزه بابا، حضرت قاسم علیه‌السلام تنها نوجوانی شهید نیست، بلکه نماد جوانی است که عشق الهی را بر همه لذت‌های دنیا ترجیح می‌دهد. وی داستان قاسم(ع) را روایت عبور از خواهش‌های نفسانی به سوی حقیقت می‌داند.

از نگاه حمزه بابا، قاسم(ع) در شب عاشورا، میان زندگی و حقیقت، حقیقت را برمی‌گزیند. همین انتخاب است که او را به الگویی جاودانه برای جوانان تبدیل می‌کند. در این تفسیر عرفانی، قاسم(ع) نه قربانی جنگ، بلکه سالکی است که با آگاهی، مسیر فنا را برمی‌گزیند تا به بقای الهی دست یابد.

چهار رکن ادبیات پشتو و ارادت به اهل‌بیت(ع)
مقبره امیرحمزه باباشینواری در لندی کوتل ایالت خیبر پختونخوا(مرز جلال آباد افغانستان)

کاروان اسیران؛ ادامه نهضت در مسیر شام

اشعار حمزه بابا درباره حرکت کاروان اهل‌بیت از کربلا تا کوفه و شام را پایان قیام نمی‌داند، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه از آن می‌شمارد. در نگاه حمزه بابا، اگر روز عاشورا حقیقت با خون نوشته شد، در مسیر اسارت، همان حقیقت با صبر، خطابه و استقامت تفسیر گردید. از این رو، شاعر، حرکت کاروان اسیران را «سفر نور در دل تاریکی» می‌داند؛ سفری که در آن، اسارت ظاهری به آزادی معنوی تبدیل می‌شود.

حمزه بابا، کاروان اسیران را شکست‌خورده نمی‌بیند، بلکه آنان را فاتحان حقیقی تاریخ می‌داند؛ زیرا پیام عاشورا از طریق همین کاروان به جهان رسید و اگر این رسالت انجام نمی‌شد، خون شهیدان کربلا در همان سرزمین باقی می‌ماند.

عاشورا؛ مدرسه جاودانه عشق، صبر و معرفت

حمزه بابا، عاشورا را حادثه‌ای محدود به سال ۶۱ هجری نمی‌داند. عاشورا در اندیشه او، حقیقتی همیشگی و مدرسه‌ای جاودان برای همه انسان‌هاست؛ مدرسه‌ای که در آن، امام حسین علیه‌السلام درس عشق، حضرت عباس علیه‌السلام درس وفاداری، حضرت زینب سلام‌الله‌علیها درس صبر و پیام‌رسانی، حضرت قاسم علیه‌السلام درس جوانمردی و حضرت علی‌اصغر علیه‌السلام درس مظلومیت و احتجاج را به انسان می‌آموزند.

از منظر عرفانی حمزه بابا، هر سالک باید در درون خود کربلایی برپا کند؛ یعنی با یزیدِ نفس مبارزه نماید، از دلبستگی‌های دنیوی بگذرد و در راه حقیقت ثابت‌قدم بماند. به همین سبب، عاشورا در شعر او صرفاً سوگ‌نامه نیست؛ بلکه برنامه‌ای برای تربیت انسان و ساختن جامعه است. عشق، صبر، وفاداری، معرفت و آزادگی، پنج ستون این مدرسه‌اند و همه آنها در شخصیت‌های کربلا متجلی شده‌اند.

بدین ترتیب، حمزه بابا با زبانی آکنده از عرفان و محبت، نهضت عاشورا را از یک واقعه تاریخی فراتر می‌برد و آن را به حقیقتی زنده و جاری در سلوک انسان تبدیل می‌کند. در نگاه او، هر کس که راه حسین(ع) را برگزیند، در حقیقت راه عشق الهی را برگزیده است؛ و هر کس که پیام زینب(س) را پاس بدارد، رسالت حفظ حقیقت را بر دوش گرفته است. از همین رو، در منظومه فکری او، کربلا پایان تاریخ نیست، بلکه آغاز همیشگی حرکت انسان به سوی خداوند است.

د نبوی (ص) نمر رڼا امامه

تیارۀ دې لرې کړه له اسلامه

پېړۍ شوې تېرې لا به تېرېږی

قصه د غم به دې نۀ شی تمامه

«امام حسین علیه‌السلام، پرتوی از نور نبوت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله بود که تاریکی را از دامان اسلام زدود. قرن‌ها گذشته است و قرن‌های دیگری نیز خواهد گذشت، اما داستان اندوه و مصیبت او هرگز به پایان نخواهد رسید.»

گردآوری : خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در پیشاور

منابع:

اقبال، اجر الدین، د غزل بابا د آل محمد په ویر کی، انتشارات بین المللی الهدی تهران، نسیم بخارا، سال 1338

https://andyal.com/

https://en.wikipedia.org/

https://www.facebook.com/hamzababapage/posts/934393481375508/

کد خبر 26641

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 1 =